قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3278

تاريخ الفي ( فارسى )

و بر ارباب الباب مخفى و مستور نيست كه جمع اين روايت با روايتى كه از مشارب التجارب نقل افتاد ، به‌هيچ‌وجه ممكن نيست ، و اللّه اعلم بحقايق الأمور . « 1 » و از جمله وقايع اين سال ( استيلا و تاخت فرنگان بود ) « 2 » بر بلدهء حوران از اعماق دمشق است . و تفصيل اين مجمل آنكه در ماه ربيع الأوّل اين سال فرنگان به‌واسطهء آنكه ملك نور الدّين قلعه لبوه را كه از قلاع مشاهير ايشان بود محاصره داشت ، مىخواستند او را از آنجا بىپا كنند ، بنابراين ، جمعيت نموده روى به ولايت او نمودند و شروع در نهب و غارت كردند . چون اين خبر ، كه فرنگان بلدهء حوران را تاختند ، به سمع ملك نور الدّين رسيد ، از پاى قلعهء لبوه كوچ كرده به رسم ايلغار متوجّه دفع ايشان شد . و فرنگان چون خبر يافتند كه ملك نور الدّين نزديك رسيد ، از بلدهء حوران بيرون رفته عنان عزيمت به جانب بلده سواد « 3 » كه آن نيز از اعمال دمشق است ، منعطف داشتند . سپاه اسلام ايشان را تعاقب نموده خود را به آنجا رسانيدند . غايتش فرنگان آنچه از غنايم و اموال كه از حوران و نواحى آن گرفته بودند ، پيش فرستاده ، و جمعى از شجعان آن طايفه دنبال مانده كه اگر فوجى از سپاه ملك نور الدّين برسد ايشان ممانعت و مدافعت نمايند . و چون ملك نور الدّين را معلوم شد كه ايشان بسيار اسباب و اموال از ولايت او بيرون برده‌اند ، خود در عشترا « 4 » فرود آمده لشكر بر سر طبريّه - كه از شهرهاى معمور ايشان بود - فرستاد . و افواج نوريّه به حدود طبريّه رفته دست به نهب و تاراج برآوردند و آن‌مقدار غنايم و اسير گرفتند كه از حدّ شمار بيرون بود . چون اين خبر به فرنگان رسيد ، سراسيمه و مضطرب‌وار از اطراف و جوانب روى به آنجا نهادند ؛ چه ، اكثر اموال و اولاد ايشان در آن شهر بود . اتفاقا پيش از آنكه فرنگان به ايشان رسند ، سپاه اسلام غنايم [ 129 الف ] و اسيران را از آب گذرانيده نزديك به حدود ولايت خود رسانيده بودند . و جماعتى از ابطال و شجعان ، كه از عقب راه نگاه مىداشتند ، فرنگان به ايشان رسيده شروع به جنگ كردند و هرچند فرنگان سعى و اهتمام نمودند كه شايد اسيران خود را توانند از دست اهل اسلام گرفت ، ميسّر نشد . آخر الأمر ، بعد از جنگ و جدل بسيار خايب و خاسر بازگشتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه جمادى الأوّل ، شمس الدّوله تورانشاه « 5 » ، برادر صلاح الدّين [ ايّوبى ] از آبى كه ميان ولايت مصر و نوبه واقع است گذشته روى به ولايت نوبه

--> ( 1 ) . مطالب با كمى اختلاف در شيوهء بيان عينا گفتهء ابن اثير است . ( 2 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . سواد : شهرى در نزديكى بلقاء ، كه به مناسبت سياهى سنگ‌هايش چنين نامى را به وى داده‌اند . - لغتنامه دهخدا . ( 4 ) . ق : عشيرا . عشترا موضعى است در حوران از اعمال دمشق . ( 5 ) . م : شمس الدّين تورانشاه .